ضرورت تحول در علوم انسانی و حرکت از ترجمه به سمت تبیین علوم اسلامی شاید از همان روز که برداشتی ناقص و ناتمام از انقلاب فرهنگی به دو سال تعطیلی صرف در دانشگاه ها انجامید، به تصویری مغشوش و شکسته تنزل یافت تا بهانه ای باشد در دست کسانی که از اصل با این ضرورت سرناسازگاری دارند.

در این میان اگر چه بارها و بارها طی سال های متمادی رهبر انقلاب از ضرورت جنبش نرم افزاری و تجدیدنظر در مفاهیم سکولار علمی سخن به میان آوردند، اما برخی که از آغاز برداشت نادرستشان از تحول در این میدان مشکل ساز شده بود، با تمسخر این خط سیر را خط سیری شکست خورده، نادرست و بیهوده لقب دادند.

صادق زیباکلام از جمله کسانی است که اگرچه در آغاز، خود در جایگاه مدعی و مدافع انقلاب فرهنگی سخن می گفت، اما طی این سال ها با رویکردی واژگونه به نقد آن نشست و حرف و حدیث ها در خصوص ناکارآمدی علومِ مبتنی بر فلسفه غیردینی را زمینه ساز انقلاب فرهنگی دومی که جز اخراج اساتید ثمره ای نخواهد داشت، دانست.

مواضع آن سال های زیباکلام جالب توجه است. او قبل از انقلاب فرهنگی ضمن طرح این سوال که "راه چاره چیست"، در روزنامه کیهان نوشت: «بایستی در وهله اول دانشگاه ها را تعطیل نمود اما نه بدون برنامه و بی هدف بلکه به طور سازمان یافته دانشجویان و استادان را داوطلبانه از طریق جهاد سازندگی روانه روستاها نمود و عده زیادی از استادان را روانه کارخانجات نمود تا مشکلات صنعتی و تنگناهای فنی را از نزدیک ببینند و از پشت میز دانشکده در تهران سعی در حل مسئله ذوب آهن اصفهان ننمایند.»

برداشت آن روز او و خیلی های دیگر که چون او می اندیشیدند از انقلاب فرهنگی متأثر از همان فضای چپگرای روشنفکرانی بود که تنها راه حل مشکل را در کار کردن درون کارخانه ها می دانستند و از عمق آنچه به عنوان نرم افزار انقلاب مورد نیاز است، درک درستی نداشتند. زیباکلام ضمن طرح احتمال بروز برخی مخالفت ها در بین اساتید دانشگاه ها نوشت: «فرستادن یک استاد به کارخانه و روستا برای یک هفته جالب خواهد بود، برای دو هفته قابل تحمل خواهد بود، برای یک ماه با غرولند همراه خواهد بود اما برای یک ماه بیشتر به قول شکسپیر "رؤیای یک شب تابستانی خواهد بود"!»

صادق زیباکلام ادامه داد: «همزمان با این مرحله، تنی چند از صاحب نظران در مورد هر رشته ای شروع به بررسی می نمایند که اولا آیا این رشته تحصیلی به درد جامعه بعد از انقلاب امروز می خورد یا نه و اگر جواب منفی است از مهر امسال برای رشته دیگر دانشجو نگیرند و از دانشجویان فعلی این رشته بخواهند یا تغییر رشته بدهند یا دولت تضمین نخواهد نمود که پس از فارغ التحصیل شدن برای آنان کار ایجاد نماید.»

زیباکلام معتقد بود باید پس از پایان این مرحله کارکنان و کارمندان با در نظر گرفتن نسبتی منطقی با دانشگاه "پس از انقلاب" انتخاب و مابقی بازخرید یا بازنشست شوند. زیباکلام به طرح این دیدگاه کفایت نکرد و به نقد صریح کسانی پرداخت که در این خصوص بی تفاوتند یا سهل انگاری می کنند. او همچنین با اشاره به اینکه 60 الی 70 درصد دانشجویان مذهبی و در خط امام هستند، تاکید کرد که مسئولان کشور نباید نگرانی خاصی از بابت تعطیلی دانشگاه ها و اجرای طرح انقلاب فرهنگی داشته باشند.

اگر تلاش های آن روز به واسطه فهم التقاطی از انقلاب فرهنگی یا نداشتن بینش کافی در تغییری "شکلی" و "سطحی" متوقف شد، ضرورت یک تغییر بنیادین "ماهیتی" باقی ماند؛ و این در واقع عمق مطالبه امام طی آن روزها و مقام معظم رهبری در سال های پس از آن بود؛ عمق مطالبه ای که هیچ گاه از جانب برخی درست درک نشد.

اقتصاد، سیاست و فرهنگ در یک منظومه ایدئولوژیک معنا پیدا می کنند و به اتکاء یک نوع تلقی و برداشت از آفرینش و جهان هستی از یک سو و انسان از سوی دیگر شکل می گیرند. از همین روست که نمی توان میان سیاست، فرهنگ و اقتصاد برآمده از لیبرال با مبانی کاپیتالیسم تفکیک کرد. در جهانی که جمله "خدا مرد" از سوی نیچه بر سر دست ها بلند می شود و در جهانی که انسان در جایگاه خدا می نشیند و انکار خدا یا بازنشستگی او را نتیجه می گیرد، گام های بعدی با همین مبنا و با همین رویکرد شکل می گیرد. حکایت، حکایت همان خشت اولی است که اگر معمار کج نهد، نمی تواند دیوار را فارغ از آن بچیند.

روشنفکران امروز اما نه آن روزها درک درستی از ضرورت تحول در این مفاهیم داشتند و نه اکنون. آنان که هر گاه نوای این چنینی بلند شد، احتمال اخراج و تعطیلی و دعوا و بازنشستگی را در فضای عمومی جامعه تزریق می کردند، خود در پذیرش دانشجویان در مقاطع تحصیلات تکمیلی، بالاترین حجم انحصار را در دستور کار قرار دادند و این ثمره همان فهم غلطی بود که همچنان برای آنان باقی است.

در عین حال این نوع مواجهه تناقض آمیز با دانشجویان مقاطع تکمیلی و مواجهه هایی از این دست برای کسانی که دم از روشنفکری و رویکرد لیبرال می زنند، قابل توجه است. در واقع کسانی که اکنون با طرح ضرورت تحول در علوم انسانی و انقلاب فرهنگی دوم، انقلابیون را با همان برداشت غلط خود منکوب می کنند، در عمل و به واسطه برخوردهای یک طرفه ای که دارند، سزاوار همان چیزی هستند که به طرف مقابل نسبت می دهند.

چاره اما اکنون پذیرفتن این واقعیت است که آنچه به عنوان رهاورد غرب و با عنوان علم ترجمه شده و در پیش روی ماست، ابعادی از وجود بشری را نادیده انگاشته است. این نوع قضاوت و این نوع رویکرد خواه ناخواه جهان بینی جدیدی را شکل خواهد داد؛ نوع نگاه جدیدی را خواهد ساخت. و مواجهه با این اثر با تزریق سکولار و گسیخته برخی دروس خاص چون مبانی اندیشه اسلامی جز لوس کردن و کژفهمی ماجرا نیست.

رهبر انقلاب در دیدار خود با اساتید وضعیت کنونی در حوزه علوم انسانی را نگران کننده خواندند و این پیام روشنی داشت برای کسانی که قلمی در تحلیل دارند یا مجالی برای سخن و یا فرصتی برای تکاپوی علمی. ایشان فرمودند:«در بین این مجموعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى عظیم دانشجوئى کشور که حدود سه میلیون و نیم مثلاً دانشجوى دولتى و آزاد و پیام نور و بقیه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى دانشگاه‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى کشور داریم، حدود دو میلیون اینها دانشجویان علوم انسانى‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند! این به یک صورت، انسان را نگران میکند. ما در زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌ى علوم انسانى، کار بومى، تحقیقات اسلامى چقدر داریم؟ کتاب آماده در زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاى علوم انسانى مگر چقدر داریم؟ استاد مبرزى که معتقد به جهان‌‌‌‌‌‌‌‌‌بینى اسلامى باشد و بخواهد جامعه‌‌‌‌‌‌‌‌‌شناسى یا روانشناسى یا مدیریت یا غیره درس بدهد، مگر چقدر داریم، که این همه دانشجو براى این رشته‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها می گیریم؟ این نگران کننده است.»

ایشان همچنین به مفاهیم برآمده از تلقی غربی از جهان و انسان اشاره کردند و فرمودند:«بسیارى از مباحث علوم انسانى، مبتنى بر فلسفه‌‌‌‌‌‌‌‌‌هائى هستند که مبنایش مادیگرى است، مبنایش حیوان انگاشتن انسان است، عدم مسئولیت انسان در قبال خداوند متعال است، نداشتن نگاه معنوى به انسان و جهان است. خوب، این علوم انسانى را ترجمه کنیم، آنچه را که غربى‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها گفتند و نوشتند، عیناً ما همان را بیاوریم به جوان خودمان تعلیم بدهیم، در واقع شکاکیت و تردید و بى‌‌‌‌‌‌‌‌‌اعتقادى به مبانى الهى و اسلامى و ارزشهاى خودمان را در قالبهاى درسى به جوانها منتقل کنیم؛ این چیز خیلى مطلوبى نیست.»
بسیاری حوادث بعد از انتخابات را هم ناشی از کاستی هایی می دانند که می توان در محیط های دانشگاهی و مفاهیم سکولار علمی جستجویشان کرد و این البته منطبق بر تعریفی است که رهبر انقلاب از فرماندهان و افسران مقابله با جنگ نرم ارائه می دهند. در واقع کاملا منطقی و بدیهی که نه تنها این جریانات که بسیاری از رویکردها و مسائلی که در بطن جامعه با آنها مواجه هستیم، متأثر از سکولاریسم پنهانی باشد که در نهضت ترجمه ترویج می شود.

اکنون با این توصیف به نظر، زمان آن است که تعریفی جدید و درست از انقلاب فرهنگی، پیش روی اصحاب فکر و اندیشه قرار گیرد. امام راحل فرموده بودند:«دانشگاه مرکز سعادت و در مقابل شقاوت یک ملت است. از دانشگاه باید سرنوشت یک ملت تعیین بشود. دانشگاه خوب یک ملت را سعادتمند می کند. و دانشگاه غیراسلامی، دانشگاه بد، یک ملت را به عقب می زند.»